
ندونستم عزیزم
یه روز از همین روزا
مارو از هم میگیره
روزگار بی وفا
سهم من از عشق تو
تلخی فاصله شد
سهم عشق تو از عشق من
شور عشق تازه شد
اگه میدونستم عزیزم قسمتمون میشه جدایی
دنبال رد پات نمیرفتم تا بدونم که تو کجایی
اگه میدونستم زمونه
با من و دل نامهربونه
نمیذاشتم حتی یادت توی خاطرم بمونه
توی خاطرم بمونه
چه جوری این همه خاطرت بره از سرمون
دیگه تو نیستی رفتی به یه سفر دور
هنوز بغض تو صدامه
بیا اشکامو ببین
بیا رو گونه هام دست بکش
دستامو بگیر
دیگه فضای خونه بی صدا، تاریک و و سرده
دل من گریه نکن اونی که میخواستی رفته
فقط آرزو کن که همیشه خوب باشه
یکی که اینجا تنها مونده اونو دوست داره هنوز
باشه تنهام بذار
ولی نگو تنهام دیگه
فقط جواب تورو این سکوت لبهام میده
برو فکرشم نکن روزی برگردی باز
آخه گناهم چی بود به من بد کردی کاش
نمیزدی هیچ وقت حرف رفتن بهم
دیگه از من گذشت شده حسرت به دل
اون کارش خیلی سخته
راهمون جدا شده
عزیزم خوشبخت باشی گلم خدا کنه
میدونم دستای منو تو دیگه از هم جداست
لعنت به این روزگار که پا روی قلبم گذاشت
آره تو شمع بودی منم واست پروانه شدم
من سوختم به پات پشیمونم از کار خودم
هیچ وقت یادم نمیره لحظه خداحافظی
که با بغض صدات گفتی باید جدا بشیم
اگه سخت بود برام گلم فدای سرت
اما میخوام منو ببخشی برای همه بدیام
اصلا" چرا من شدم خاطرخواه تو
هیچ وقت دست خودم نبود ولی بدون یا تو
تا آخرش تو قلب من خواهی بود باز
امید از درد دوری تو قافیه ساخت
ثانیه هاست که میرن دورتر از همه
بگو خدا خواست بشیم جدا زودتر از هم
ولی خدا کنه همش تو روت باشه چشم
نه بودی پر زدی از ته دلم
یکسال کذشت ....
یکسال گذشت از روزی که وقتی با هزار فکر و خیال اومدم دانشگاه و تصمیم گرفتم که بالاخره امروز دلمو بزنم به دریا و همه حرفهای دلمو بریزم تو دایره و در کمال تعجب یه SMS تو دلمو خالی کرد! : (تازگی ها چقدر چاق شدی! میدونی از کجا فهمیدم؟ چون هر روز جای بیشتری تو قلبم باز می کنی !)
تو ! آره تو! تو تنها کسی بودی که حتی من فکرشم نمی کردم که فرستنده این SMS باشی! ولی حقیقت داشت!
بالاخره گفتم مرگ یه بارو شیون هم یه بار! اصلا گیریم تو هم ما رو دوست نداری! خوب مگه از قدیم نگفتن که : دوست داشتن کساني که دوستمان ميدارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم؟
اصلا آخرش که چی؟؟؟ یعنی باید باز هم باید بسوزم و بسازم که آخه بابا! من چه جوری بگم که المیرا رو دوست دارم؟
و بالاخره در کمال ترس و وحشت و زیر تیر بارون 1001 نفر از کسانی که پیش من ادعای رفاقت میکردن و درجا پیش تو زیرآب من بخت برگشته رو میزدن ، چون برام چشم تو چشم با تو صحبت کردن سخت بود آدرس این سایتو بهت دادم!
خودمونیما! در نوعش محشر بود! اولین خواستگاری سرگشاده اینترنتی! تو یک شب به جز تو ، میلیونها نفر دیگه هم داشتن حرفهای دلمو میخوندن! و هفتم بهمن 1386 ساعت 8:20 شب ، شروعی بود بر رابطه ای که بعد ها ...
و امروز هفتم بهمن 1387 ساعت 8:20 ، منم و یک کوله بار از خاطرات تلخ و شیرین که برای همیشه روی قلبم حک شده و خاطراتی که 6 ماه پیش از ذهن تو پاک!
تموم شد! به همین سادگی! الآن این منم! با کوله باری از تجربیاتی یکساله که به این نتیجه رسیده که:
اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشكنه و میره . دومین کسی رو که دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشكنی که انتقام خودتو ازش بگیری و اونم میره با یکی دیگه… اینطوریه که دل همه آدما میشکنه و عشقی وجود نخواهد داشت!
به هر حال المیرا جان ! هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم . ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم . ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره . ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم . ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم . ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم . ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم !!!!!!
چون همیشه گفتم که دلم میخواد مثل بعضی ها نباشم و هیچ وقت گذشته ام رو فراموش نکنم که کی بودم و چی بودم و چی شدم دوست دارم این سایت برای همیشه باز باشه تا من - تو و هزاران و یا شاید میلیونها نفری که مخاطب این سایت بودن و هنوزم هستن بدونن که بین من تو از اول دعوا و بی وفایی نبود! بدونن که من یه عاشق دل سوخته بودم که اعتماد زیاد بزرگترین اشتباهم بود که تو رو از من گرفت!
در پایان میخوام آخرین حرف دلمو بهت بزنم:
هستم ولى نيستم هر لحظه كنارت ! نيستم ولى هستم هر لحظه به يادت !
خداحافظ گلکم!
هرجایی که هستی این عاشق دل خسته دیروز و برادر کوه وار امروز عاشقانه و از اعماق وجودش برات آرزوی خوشبختی میکنه!

کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام رنگ پریشانی نداشت کاش برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت
گلدان روي ميز تنها 2 شاخه گل رز خشك شده دارد
يادت هست؟! اولين باري كه شاخه رز سرخي به من دادي نمي دانستم چرا، اما دومين شاخه رز سرخي كه هديه دادي فهميدم چرا...
و حالا مدت هاست كه تنها اين دو شاخه خشك شده مهمان گلدان قلبم شده اند........ يادش بخير .....
المیرا جان!
درست یک سال پیش وقتی که هر روز جلوی چشمام میشستی و زار و زار گریه می کردی و منم با دیدن این صحنه ها داشتم نم نمک خرد میشدم و مونده بودم که چطوری بهت بگم که المیرا ! یادت باشه که اگه یه روزی یه نفری که آدم فکر می کنه که بدون اون نمی تونه زندگی کنه ، از زندگی آدم بره بیرون ، ممکنه یه کسی جاشو بگیره که عشق و علاقه اش به آدم اونقدر زیاده که خیلی خیلی زود اونی که بخاطرش داری گریه می کنی فراموش میشه!
درست یک سال پیش وقتی که مونده بودم ، توی این وضعیت چطوری سکوت کنم و بهت نگم که دوستت دارم ، فکر نوشتن حرفهای دلم توی یه دفتری که هر وقت هر کسی که دوست داشت بتونه اونو بخونه زد به سرم ، تا حداقل یکمی دلم آروم بگیره. و اینجوری بود که به عشق المیرا درست یکسال پیش در چنین روزی برای اولین بار آپ شد!
شاید فکرش رو هم نمیکردم که تو اینقدر زود یکی از بازدید کننده های اون باشی ولی قسمت ....
شاید توی اون روزهایی که داشتم با ذوق و شوق برای اولین بار دفتر دلمو برای تو و میلیونها نفر دیگه باز میکردم ، حتی فکرش رو هم نمی کردم که همونطوری که اگه یه روزی یه نفری که آدم فکر می کنه که بدون اون نمی تونه زندگی کنه ، از زندگی آدم بره بیرون و ممکنه یه کسی جاشو بگیره که عشق و علاقه اش به آدم اونقدر زیاد باشه که خیلی خیلی زود اونی که بخاطرش داری گریه می کنی فراموش میشه ، اون فردی که مسبب اون فراموشی شده هم خودش یه روز فراموش میشه! حتی زودتر از .....
من! منی که تمام خواب و غذامو زندگیم شده بود المیرا هم فراموش شدم!
من که هیچ ! حتی اونی که جای منو گرفت هم فراموش شد !
ولی برای من مهم اینه که من و نام من و یاد من تا ابد روی تو و اسم تو و یاد تو حک شده ، چون خودتم خوب میدونی که اگه هزاران سال دیگه هم عمر کنی دیگه هیچ کسی رو نمی تونی پیدا کنی که تو رو اونقدری که من دوست داشتم ، دوست داشته باشه!
و این یعنی همون اشتباه من! یعنی یک عشق واقعی! چون شرط دل دادن دل گرفتنه وگرنه یکی بیدل می مونه و یکی دو دل! و اینطور بود که من شدم بیقرار و بیدل و تو شدی دو دل! و از قدیم هم که گفتن آدم همیشه به کسی میرسه که دوستش داره ، نه کسی که عاشقشه! شاید اگه من این اشتباه رو نمی کردم و بجای اینکه عاشقت بشم ، دوستت داشتم الآن....

به یاد روزهای المیرا ....
میدونم همه اش بهونه اس
یه دروغ تازه داری
بذار دردامو بگم بهت
حالا که دوستم نداری !
به سرم بلا آوردی
منو از ریشه سوزوندی
تازه جون گرفته بودم
رفتی و پیشم نموندی
بذار این شبای آخر
که برات ترانه میگم
بدونی که ضربه خوردم
حالا یه آدم دیگم
تو منو میخواستی اما
به غریبه دل سپردی
خب دیگه دوستم نداشتی
چرا آبرومو بردی
میدونم دیگه نمیخوای عشقمو
آروم آروم دارم از یادت میرم
به خدا قسم فقط میخوام بدونی
بی تو و چشمای نازت میمیرم
چطور دلت اومد بشکنی قلبمو بری از پیش من
مگه من نبودم که واست می مردم؟
وقتی نبودی غم تو رو میخوردم؟؟
اگه خاطر خواهی نمیخوام خاطرتو
چه کارهایی که نکردم من به خاطر تو
من به خاطر تو شدم دیوونه ، بی خونه
فکر کردی مهرسام تا تو رو داره دیوونه می مونه؟؟
آخه کدوم آدم عاقلی نگاه می کنی
که تو نبودتم مثل یه دیوونه بخونه؟
غر و غر کنه که واسم چه آدم دیگه ای؟
من تو رو میخوام که تو هم تو یه عالم دیگه ای!
یه آدم دیگه ای توی زندگیت هست
تو زندگیت من چه نقشی داشتم؟
من با دور و بری هات چه فرقی داشتم؟
من دوستت ندارم و یه وقتی داشتم !
****************************************
****************************************
تویی که میگی یک دوست معمولی میخوای ! یادت باشه که....
دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند،
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند،
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو مي آورد،
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند
دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود،
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري
دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند،
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند
دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکند و منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني،
دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند
دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود،
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود
و ... بالاخره
دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند،
با تو ... مي مونه!!!
****************************************
تویی که خیلی چیزا رو زود فراموش میکنی!
ای کاش یادت بود که درست یکسال پیش
یکی از بهترین روزهای زندگیم بود!
****************************************
دوست گرامی! خواهشمند است در
نظر سنجی وبلاگ شرکت کنید!
باتشکر

آخه رفته اون دیگه نمیاد
تا ابد دل من تو رو نمیخواد
حالا من موندم بی اون تنها
اسیر شدم تو شهر غم ها
حالا رفتی بی تو من میمیرم
گل حسرت و بی تو میچینم
ترانه ی عشق و واست میخونم
برو نمیخوام
اگه برگردی بمونی پیشم
بدون دیگه اسیرت نمیشم
دیگه فرقی نداره با کی ام
بعد تو یه عاشق خیالی ام
برو دیگه نمی خوام من تو رو
میکشه این فکر منو آخر
که مال کس دیگه ای شی
دیوونه دیوونه
نمیدونم میدونی که من
اگه ازت جدا بمونم میمیرم
خاطرات با تو بودن دیگه واسه من خیاله
آره راه با تو بودن دیگه واسه من زیاده
صبح ها پای پیاده بیام دیار تو
آخه بیچاره چی بارت کنم
کی یار تو میشه بعد من
اگه من نباشم میمیری تو
میگی عاشقمی هنوز
آخه چی میگی تو
هر چی فکر میکردم
راجع بهت اشتباه بود
من دوستت داشتم
و این اشتبام بود
آره عشق ما زود چقدر از هم پاشید
به نفعمونه که دور از هم باشیم
کجا بودی این مدت که دلم سوخته بود
آخه چرا با من بودی دلت سوخته بود؟
برو از پیش من نمیخوام تو رو
می بوسمت میذارم کنار تو رو
دیگه نمیتونم تحمل کنم برو
مگه تا کی میکشم
میدونم نیستی تو الان یاد من
به من نگو عاشقم و خواهشا
نمی تونم بکنم یه لحظه فکرتم
دیگه نه نمیخوام
نمی تونم نمی کشم نمی خوامت
برو بذار تنها باشم بی خیالت
میخوام داد بزنم بگم يــِی بی بیا تو
حیف نمیشه نادیده گرفت خیلی چیزاتو
بعد تو میان و میرن خیلی کسای دیگه
نامرد باز میکردم من روت حساب دیگه
تو ساعات مختلف آخه بد هر جایی
دیگه نمی خوامت حتی برای شب تنهایی
میدونم زندگیت سخت میشه با شروعش بعد من
نگو حاصل این جدایی بود غرور بد من
چه اشتباهی بود به تو علاقه داشتن
نداشتم از اول به تو علاقه کاش من
گفتی من عاجزم که بی تو بزنم پیاده قدم
به برم بیا که غمم تو دلم زیاده
منم تنهای تنها
منم همتای غمها
من اومدم ولیکن عشق تو افتاده از پا
شدم رسوای مستها هر شب تا صبح برات
ولی نفهمیدی واسه تو هستم تا ابد خراب
از اولین روز نرسید به دادم عشق تو
فراموشت کردم نیار دیگه به یادم اسمتو
برو به یادم تکیه کن به دیوار و گریه کن
هر چند دوا نمیکنه درد بیمار گریه خوب
همه خاطرات خوب تو و من
توی قلبم حبس ابد شد
قسماتو دروغاتو
واسه چی باورم شد؟
واسم خیلی سخته بخوام دل بکنم
از تو و اون همه خاطره بگذرم
روزگار معرفت نداشت واسه من
نمی خوامت تو رو
دیگه برو از پیش من .......
دیگه بستمه شکستن !
نمی خواستم مثل اشکات یه روز از چشمات بیفتم
ندونستم زیر پاهات سنگی بی قیمت و مفتم !
المیرا جان .....
ای کاش هیچ وقت نمی دیدمت .....
به هر حال خداحافظ برای همیشه....
امیدوارم هیچ وقت من و بلاهایی رو که به سرم آوردی
رو فراموش نکنی .....

کاش میدونستی که چقدر سخته
تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید
و به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داد،
زول بزنی و بجای اینکه لبریز کینه و نفرت شی
حس کنی که هنوزم دوستش داری!
کاش میدونستی که چقدر سخته
دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی،
که یکبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده !
کاش میدونستی که چقدر سخته
تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی،
اما وقتی که دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی !
کاش میدونستی که چقدر سخته
وقتی پشتت بهشه ، دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه ،
اما مجبور باشی که بخندی تا نفهمه که هنوزم دوستش داری !
کاش میدونستی که چقدر سخته
که گل آرزوهاتو تو یه باغ دیگری ببینی ،
و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی :
گل من باغچه نو مبارک ....!

فاجعه رخ داده دلم
بوی خیانت و فریبه
سخته باور حضورش
توی آغوش غریبه
در به درم تو کوچه ها
پریده خواب از سر من
کجا نشسته پیش کی ؟
پاره تن نفرت من ؟
از نفس افتاده دلم
رو جای پای گریه هام
بسته کمر به مرگ تو
دلهره خاطره هام
جون به لب و بی خبرم
منتظر رسیدنت
خدا خدا کن که یه وقت
جلو چشام نبینمت
ای داد بی داد دل من
ببین چی آورد به سرم
غرق به خونش می کنم
اگه بیاد دور و برم
لعنت به تو ای بی خدا
رو تن کی خواب میبینی؟
توی هوس برون کی
امشبو تا صبح میمونی؟
تنها ترین عابر شب
تو کوچه های هرزگی
شاید به فردا نکشم
از این همه دلواپسی
خدا بکش پاتو کنار
از شب طوفانی من
زخمی ام از غرورمو
مردنشه دوای من
توی آغوش کدوم غریبه ای؟
که هوای عاشقی زد به سرت؟
شبو تا صبح پیش کی سر می کنی؟
سر و پات بوی هوس میده تنت ....
حالا می فهمم که از عشق تا نفرت یه تار مو فاصله است یعنی چی !


خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود
خداحافظ برای تو فقط رفتن
برای من ولی این رفتن جان بود
خداحافظ برای تو شگون داشت
برای من غم 100 آسمون داشت
برای من که محتاج تو بودم
شکست و ماتم و درد و جنون داشت
تو وقتی پرزدی دل با تو پر پر زد
فقط غم بود که اومد حلقه بر در زد
سلام تو سلامی آشنا بود
سلام تو پر از لطف و صفا بود
برای من کلامی زندگی ساز
سلام تو پیامی از خدا بود
سلام تو طلوع پاک شبنم
غروب ظلمت و تاریکی و غم
سلام تو نوید زنده بودن
سلام تو امید بودن من
تو وقتی پرزدی دل با تو پر زد
فقط غم بود که اومد حلقه بر در زد
به سرنوشت بیندیش که چگونه تصویرگر جدایی هاست
برمن خرده مگیر
چراکه جبر زمانه از آغاز هر زمانه از آغاز هر سلامی بدرود میرسد
خدا حافظ
خدا حافظ
پیام من
کلام من
خدا حافظ تو ای تنها سلام من
خداحافظ طلوع من غروب من
خداحافظ تو ای محبوب خوب من
خیلی سخته
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوستش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونه تو براش گذاشتی
خیلی سخته
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفها
می سوزونه گاهی قلبو طعم تلخه بعضی حرفها
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات می میره
بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره
خیلی سخته که ببینیش روی یک اسب طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
میدونم دیگه نمی خوای عشقمو
آروم آروم دارم از یادت میرم
اما عزیزم میخوام اینو بدونی
بی تو و چشمای نازت می میرم
چطور دلت اومد بشکنی قلبم و بری از پیش من
مگه من نبودم که واست می مردم
وقتی نبودی غم تو رو میخوردم
... و در آخر
سینه من پر از غمه
دوستت داشتم یه عالمه
گفتی منو دوست نداری
یکی داره پول و پَـله
ای کاش هیچ وقت عاشقت نمی شدم ! ولی ...
خدا حافظ برای همیشه !
هر کجا که هستی خوشبخـت بشی ،گلکم !

المیرا جان!
دوستت دارم ، حتی اگر جایی در دلت نداشته باشم ...
دوستت دارم ، حتی اگر به چشمان خیسم بخندی
و بی خیال این باشی که دلم شکسته است ...
دوستت دارم ، حتی اگر دلت سنگ باشد ،
حتی اگر هیچ احساسی بر من نداشته باشی ......
با اینکه میدانم در دلت یک دنیا محبت است ......
و احساست مثل آب پاک و زلال است ...
عزیزم باور کن به تو نیاز دارم ،
منی که قلبی ویرانه دارم و دلی سوخته ،
منی که ساحل دریای دلم طوفانی است ......
و امواج غم و غصه در دلم زیر و رو می شود
نیاز به تو دارم که قلبم رابا محبت و عشقت صفا دهی ،
دل سوخته ام را با عشقت جان بدهی
و ساحل دریای دلم راآرامتر از همیشه کنی...
عزیزم مرا باور داشته باش ،
حتی برای یک لحظه هم که شده ....
قلب مرا با تمام وجودت حس کن ...
بیا تا تنهایی دوباره به ویرانه دلم نیامده است !
تا تنهایی قاب خالی و بدون عکسش را ،
در طاقچه قلبم نگذاشته است .....
تو بیا و قاب زیبای عکست را درآنجا بگذار !
بیا در قلبم باصدای مهربانت بگو درد دلت را به من ...
و با فریاد اسم مرا صدا کن و بگو من میتوانم خوشبختت کنم ...
تا سکوت تلخی که مدتهاست اعماق قلبم را فرا گرفته است
و قلبم را غم زده کرده است شکسته شود !
قلبم را پر از محبت و عشق و صفای خودت کن !
بگذار آن خونی که در رگهای خشک من جاری می شود
خون توباشد و بگذار آن وجود من وجود تو نیز باشد ....
عزیزم اینک که می نویسم دوستت دارم ،
چشمانم خیس است ،
به خدا خیس است ،
به خدا خیس است ،
به خدا خیس است ،
پس چشمان خیس مرا باور کن ،
و به من بگو میتوانم خوشبختت کنم ...
با آهنگ دلنشین عشق و با یاد تو و با عشق به قلب تو
با چشمانی خیس و قلبی پر از امید اگر نخندی
واگر بی خیال این دل عاشق من نباشی،
می نویسم که دوستت دارم ....
این بار نه از حفظ می گویم و نه تکرار می کنم ،
این بار برای آخرین بار میگویم این جمله را !!!!
چونکه دوست داشتن به عمل است نه به گفتن!
پس برای آخرین بار میگویم که مرا بفهمی .....
و قلب شکسته و عاشق مرا باور داشته باشی .....
تا ابد عاشقانه دوستت دارم ......

حالا چی عشق من ؟
باز تنهایی انگار ؟
کجا رفتن اون همه یار؟
که می گفتی جون می دن واست هزار, نه صد هزار بار

حالا چی عشق من ؟
ببین کیو می بینی
واسش افسانه بچینی
که قشنگ و نازنینی و چنانی و چنینی
کی به جز من
می تونه نگفته هاتو دغدغه هاتو از تو نگاهت بخونه ؟
کی به جز من
می تونه بیاد دوباره به یه اشاره غم رو از دلت برونه ؟
من فقط من
وارث تموم دلتنگیاتم
مرهمی برای خستگیاتم
می گفتی که هراسون شدی از بی اعتنایی
یا از سادگیای اوّل هر آشنایی
می گفتی که چطور ازت یه بازیچه می ساختن
اونایی که به ظاهر دل به عشق تو می باختن
می گفتی و منم چشمامو رو حرفات می بستم
بغضت می شکست و با تو من هم می شکستم
امّا اشکام واسه تو نبود همش واسه خودم بود
برای اون روزایی که من عاشقت شدم بود
برای اون روزایی که من عاشقت ....
کی به جز من
می تونه نگفته هاتو دغدغه هاتو از تو نگاهت بخونه ؟
کی به جز من
می تونه بیاد دوباره به یک اشاره غمو از دلت برونه ؟
من فقط من
هم گریه و هم اندوه و هم سوز
هم غصّه ی غصّه های هر روز
من فقط من .....


المیرا جان!
من در اين گوشه ويرانه به تنهايي خود مي نگرم .
مرا ياد کن که ديري ست از خاطره ها رفته ام
مرا به سوي خود بخوان . بگذار سخن بگويم که روزگاريست
مهر خاموشي بر لب زده ام و در هيا هوي بي کسي گم گشته ام .
دستانت را به دستانم بسپار که دلم هواي تو دارد .
مرا به حال خود رها مکن . آخر شکسته بال پروازم .
محتاجم .... محتاج همراهي تو .....
دوستت دارم ......
خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می کنی !



المیرا جان!
تو را همچون گوهري در صدف يافتم
و تا ابديت از تو محافظت خواهم كرد
تو را همچون زيبائي آسمان يافتم
و هميشه در تو پرواز خواهم كرد
تو را همچون دريا يافتم و هميشه در تو خواهم بود
زيرا تنها معبود و هستي و عشقم تو هستي
هميشه زنده باش كه از زنده بودن تو من نيز زنده خواهم بود
هميشه شاد باش كه از شاديت دل من نيز شاد خواهد بود
هميشه با محبت باش چون محبتت نيازم خواهد بود
دوستت دارم . . . خوبم ،
بهتر از تو هرگز نديده ام و نخواهم ديد تا ابديت ....
دوستت دارم و هميشه دوستت خواهم داشت تا ابديت ....


المیرا جان!
عزيزترينم , تمامي سلام ها تقدیم تو باد
پاك ترينم , تمامي عشقم نثار تو باد
بهترينم , عشقم را و تمامي وجودم را به زير پاهايت مي ريزم
و بوسه هاي عاشقانه ام را به تو تقديم ميكنم
به تو كه با تولدت در قلبم زندگي دوباره به دل خشكيده ام دادي
و در اين روز زيبا اعتراف خواهم كرد كه عاشقانه مي پرستمت
28 اردیبهشت ماه بهترین روز از بهترين روزهاي خداست
عشق من . . . تولدت را با تقديم هزاران گل زيبا تبريك ميگويم
به اندازه تمام دوست داشتنيهاي عالم دوستت دارم
و در كنار تو بودن زيباترين لحظه زندگي من است
و چراغها را روشن نکن
که امشب خورشید به نام تو غروب نخواهد کرد
و شمعی خواهد شد جاودانه
روی شیرینیهای خانگی من
برای تولد تو !
و تو ای بهترین دلیل بودنم !
کهکشانی ترین آسمان زندگیم را در تو یافتم!
و وقتی که در چشمان پر مهرت نگاه می کنم ,
عطر سعادت در وجودم حادثه ای تازه می آفریند .
و سالروز تولدت بهانه ای شد تا بگویم که
عاشقانه و صادقانه بیشتر از همیشه دوستت دارم !



با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک
با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق , با یه حس بی قرار و کوچک
فقط می خواد بهت بگه عشق من , تولدت مبارک 

المیرا جان!
من با تو سخن مي گويم ..... رساتر از هميشه
و تو حرفهايم را مي شنوي ..... روشن تر از هر روز
بگذار از عشق سخن نگويم
بگذار وسعتش را در حصار كلمات محدود نكنم
چرا كه من عشق را با كلام در نيافتم
براي من عشق نه كلام است ، نه صوت است و نه صدا
چيزي است وسيع تر از همه اينها
وسيع است و با نجابت ..... مانند دلت
با شكوه است و پر رمز و راز ..... همانند چشمانت
عميق است و پر از صداقت ..... همانند انديشه هايت
بگذار دريا بداند رقيبي دارد به زلالي قلبت و به ژرفناكي نگاهت
و گفتي كه معناي عشق در انتظار است و در فاصله ها !
و من تمام اين فاصله ها را با صبر و انتظار به تماشا نشسته ام !
چه رازيست در اين فاصله ..... نمي دانم
كه هر چه مي گذرد مرا شيداتر مي كند . . .
و من ..... شيدا مي مانم
بگذار از عشق سخن نگويم
بگذار وسعتش را در حصار كلمات محدود نكنم !!!





از تو گذشتن سخته با تو نبودن درده واسه من زنده بودنم مرگه بدون تو و عشقت واسه من وجود من مال تو قلب تو هم مال من عزیزم رفتن تو مرگه منه دستهای تو تو دستمه نگو که باید جدا شیم نبود تو نبودمه بدون تو کم میارم تا پای جون دوست دارم اگه تو از من جدا شی امید موندن ندارم واسه با تو بودن زندگیم رو باختم یه کلبه ای از عشق واسه تو ساختم من عاشق تو بودم عاشق تو هستم درهای دلم رو روی همه بستم من زندگیم تا الان همش بوده عذاب و بس یاد گرفتم که برم جلو عصا به دست حس میکردم که به انتها رسیده طاقت خودم رو رها کردم و زدم به سیم آخر فکر می کردم تموم شده دیگه دوره پاکی وقتی دیدمت فهمیدم تو این کره خاکی میشه هنوزم دوست داشت و عشق نمرده فهمیدم اینو زندگیم چشم نخورده من عشق رو با تو میخوام چون تو دل بقیه مرد این دل سادم شکست و بخیه خورد باید که نور این دلم حالا بتابه رو تو عوض نمی کنم با غریبه یه تار مو تو آدمها دلم شکستن و اینو یادم دادن که دیگه خودم رو قایم بکنم از عالم و آدم می خوام بیای جون پناهه دلم خسته باشی پس بی تو میدونم زندگیم از هم پاشیدست منو تو با همه فرق داریم اینو خودتم میدونی اگه تو بری میمیرم تو بگو با من میمونی دارم از چشمات می خونم که حالا منتظر یه مرده مردی که همه احساساتش منحصر به فرده همه دردهای من تو بغض صدامه آره داستان زندگیم همچنان ادامه داره ولی بسه تک و تنهایی ادامه دادن می خوام منم بگم تو آسمون یه ستاره دارم غرور رو میذارم کنار پس بزار تو بگیر که مثل تو پیدا میشه از هزار تا یکی دل من بدجوری بی تابه بخاطر با تو بودن تو رو می خوام با تمام وجود و تار و پودم میدونی کلی منتظر بودم که شبی که بهم بگی از اینجا به بعد تویی واسم شریک زندگی پس حالا میاد روی زمین قلم یاس بی تو دیگه واسه من پایان کلمه هاست واسه با تو بودن زندگیم رو باختم یه کلبه ای از عشق واسه تو ساختم من عاشق تو بودم عاشق تو هستم درهای دلم رو روی همه بستم من


به ياد داشته باش كه تا وقتي كه تو هستي . . .
تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست . . .
تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته منه . . .
تا وقتي كه نگاهت تنها پناه و تكيه گاه نگاه سرگردون منه . . .
تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي . . .
تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من . . .
من زنده هستم !

المیـرا جان !
تو را دوست دارم
به خاطر آنكه دست فرو بردي
در ژرفاي قلــــب من
كه در زير توده اي
از هزاران ناداني و سستي و ناتواني پنهان بود
و در آن تاريكي
زيباترين گوهرهاي هستي مرا يافتي
و به روشني آوردي
زيرا هيچكس پيش از تو
چنين دور دست در من سفر نكرده بود
تا اين زيبايي ها را ببيند !!!!
دوستت دارم با همه وجود !

اگر باران بودم
آنقدر مي باريدم تا غم از دلت بردارم
اگر اشك بودم
مثل باران بهاري به پايت مي گريستم
اگر گل بودم
شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت مي كردم
اگر عشق بودم
آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم
ولي افسوس . . . . . .
كه نه بارانم .... نه اشكم .... نه گلم ... و نه عشق ...
ولی اما هر چه هستم عاشقانه دوستت دارم ...

عاشقم من
عاشقي بيقرارم
كس ندارد خبر از دل زارم
آرزويي جز تو در سر ندارم
من به لبخندي از تو خرسندم
مهر تو اي مه آرزو مندم
بر تو پايبندم
از تو وفا خواهم
من ز خدا خواهم
تا به رهت بازم جان
تا به تو پيوستم
از همه بگسستم
بر تو فدا سازم جان
تا به تو پيوستم
از همه بگسستم
بر تو فدا سازم جان
اي كه ترنم محبت را در قلبت احساس کردم ...
سال نو مبارک!
المــیرا جان !
يه نفر... يه جايی ... تمام آرزوش لبخند توست . و وقتی به تو
فکر ميکنه , احساس مي کنه که زندگی خيلی با ارزشه . پس
هر وقت احساس تنهایی کردی , اين رو به خاطر داشته باش که
يه نفر... يه جایی ... در حال فکر کردن به توست !
_____*#######*
___*##########*
__*##############
__################
_##################_________*###### ##
_##################_______*###########
__##################_____*#############
___#################*__###############*
____#################################*
______###############################
_______#############################
________###########################
____دوستت دارم______##################
___________*#####################
____________*##################
_____________*###############
_______________#############
________________##########
________________*#######*
_________________######
__________________####
__________________###
___________________#

المیرا جان !
بدان که باران را دوست دارم چون بوی تو رو داره .
گل را دوست دارم چون لطافت تو رو داره
دریا را دوست دارم چون وسعت نگاه چشمان تو رو داره
ماه را دوست دارم چون زیبایی تو رو داره .
خورشید را دوست دارم چون ذره ای از گرمای عشق تو رو داره
شب را دوست دارم چون لحظه یکی شدن دلهاست.
سکوت را دوست دارم چون در این لحظه ها فقط به تو می اندیشم
تنهایی را دوست دارم چون میخواهم با خیالت در آسمان رویا سیر کنم .
دفتر تنهایی ام را دوست دارم چون لحظه لحظه خاطراتمان رو به یاد می آورم .
زندگی و خوشبختی را دوست دارم چون تو تنها بهانه اش هستی .
قلبم را را دوست دارم چون امانتی توست .
انتظار رو دوست دارم چون میدانم انتظار معنی وسیعی در جریان عشق است .
بلور را دوست دارم چون از جنس توست .
چشمه را دوست دارم چون به زلالی چشمان توست .
نگاهت و چشمت را دوست دارم چون مرا در خود غرق می کند .
کویر را دوست دارم چون میخواهم در بیابان به شوق تو دیوانه شوم
نسیم و قاصدک را دوست میدارم چون هر شب پیام تو برایم می آورد .
خدا را دوست دارم چون تو رو با من آشنا کرد .
ایمان رو دوست دارم چون لازمه عشق است .
و در آخر :
تو رو دوست دارم تا آخرین نفس !

آرزوی من این است که دو روز طولانی
در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی
آرزوی من این است یا شوی فراموشم
یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم
آرزوی من این است که تو مثل یک سایه
سرپناه من باشی لحظه تر گریه
آرزوی من این است نرم و عاشق و ساده
همسفر شوی با من در سکوت یک جاده
آرزوی من این است هستی تو من باشم
لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم
تک ستاره روشن در خیال من باشی
آرزوی من این است در شبی پر از رویا
پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریا
آرزوی من این است از سفر نگویی تو
تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو
پیروی کنیم ازعشق این جنون بی قانون
آرزوی من این است زیر سقف این دنیا
من برای تو باشم تو برای من تنها
آرزوی من این است..... آرزوی من این است.....
من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو
به دو چيز اعتقاد دارم يكي خدا و ديگري تو
من در اين دنيا دو چيز ميخواهم
يكي تو و ديگري خوشبختي تو
من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم
يكي تو وديگري برای با تو موندن تا همیشه


دفترم را باز کردم تا بنویسم از نگاه همیشه منتظرم از چشمان
بارانیم ازبوسه های نشکفته ام...
بنو یسم برایت از ترسم ترس ازبی تو ماندن وبی تو رفتن
بی تو گفتن وبی تو خواندن...
بنویسم برایت از نغمه های شبانه غم در کنج عزلت تنهایی ام...
بنویسم برایت از معنای زندگی از اینکه من زندگی را در کنار
تو بودن معنا می کنم زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم..
من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم...
من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم...
معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است...


















اونقدر دوست دارم که بشنوی خندت می گیره !
تو نگاه میکنی و دلم توی چشمات می میره
اونقدر دوست دارم دیوونه بازی می کنم
گلکم شاکی نشو من تو رو راضی می کنم
قیمت چشمای تو قلب من غمزده نیست
واسه دوست داشتن تو نیازی به اجازه نیست
اونقدر دوست دارم حوصله تو سر می برم
یه روزی نیاد بگی دیگه تو رو دوست ندارم
ساعت دیدن تو صدای من در نمی یاد
آره تقصیر منه دوست دارم خیلی زیاد
اونقدر دوست دارم شماره ها خسته می شن
تا نهایت میرن و با چشم تو بسته میشن !!!
خواب و آرامش به عشق المیرا !!!

از دیشب چشمانم را که بر هم گذاشتم
نسیم بوی تو در مشامم پیچید و چشمان زیبایت
تابلوی نگاه را بر دیوار دلم آویخت و دستان گرمت
درهای جدایی را درهم کوبید و صد واژه ی پر مهر
از لبانت جاری شد
تو مثل هیچ کس مهربان بودی
تو مثل هیچ کس خندان بودی
تو مثل هیچ کس اما مثل همیشه زیبا بودی
من و تو باز هم دستانمان در دست هم بود
و باز هم با گام های بلندمان سنگ فرش های خیابان
را می پیمودیم و مثل همیشه مقصدمان نامعلوم بود
نمی دانم ؟.........نمی دانم می شود که ما
همیشه در کنار هم باشیم
و تو با وجود گرمت به کالبد یخ زده ام گرما ببخشی
و مرا اسیر نگاه جادویی ات کنی
و یار همیشگی من باشی
ای کاش هیچ وقت این شب به صبح نرسد
تا من بیشتر از تو
تورا ببینم !!!!!!

حتی باران هم فقط به عشق المیرا !!!
آن دم که باران می بارید و قطره های آن بر روی گونه ام
می نشست
تو را یافتم ! تو همان قطره بارانی بودی که بر رویچشمانم نشستی ،قطره ای پر از محبت و عشق !
آن لحظه احساس کردم آن قطره ، قطره اشکم است که از
چشمانم سرازیر شده ! اما آن یک قطره باران بود ،
قطره بارانی که مرا عاشق کرد....
از آن لحظه هر زمان باران می بارید به زیر باران میرفتم بدون
هیچ چتر و سرپناهی ...
باران می بارید و من خیس خیس در زیر قطره هایش
می نشستم تا دوباره تو را احساس کنم....
یک لحظه بغض گلویم را گرفت و قطره های اشک از چشمانم
سرازیر شد ....
قطره های اشکی که بوی باران میداد !
گویا یکی از آن قطره های اشک ، همان قطره باران بود که
در چشمانم نشسته بود!
احساس کردم چشمانم عاشق شده اند ،
عاشق باران و لحظه های بارانی...
حس غریبی بود .....
حسی که میگفت این قطره های اشک فرشته ایست که
از آسمان بر گونه های من می ریزد....
یک لحظه چشمانم را به آسمان دوختم ، در میان شاخه های
درختی که در زیر آن ایستاده بودم تو نشسته بودی و چشمان
خیست را به من دوخته بودی...
تو بودی که اشک میریختی و قطره های اشکت همراه با باران بر
گونه های من می ریخت....
آری آن قطره از اشکهای تو بود نه از قطره های باران !
آن زمان بود که عاشق باران شدم ، عاشق تو و لحظه های بارانی !!!
المیرا جان !
به یاد داشته باش هر گاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت
خش خش بر گها را احساس کردی و هر گاه در میان ستارگان
آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن
خود نه به زبان بلکه از ته قلب نازنینت بگو:
یادت به خیر !!!!

اشکهایم را نثار جای پایت میکنم تا بیایی
بارها جانم را فدایت میکنم
تو مرا تنها و با غم ها رها کردی
ولی من تو رو از غم ها رهایت میکنم

اگر عشق تو نبودم اینجا نبودم
گرفته عشق تو کل وجودم
تو که از دلربا دل ربودی
در عشقت چرا بر من گشودی؟؟؟
تو را بجای تمام روزگارانی که نزیسته ام دوست می دارم
تو را بجای تمام کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را بجای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم




دل من باز گریست
قلب من باز ترک خورد و شکست
باز هنگام سفر بود و من
از چشمانت میخواندم که به آسانی
از این شهر سفر خواهی کرد
و نخواهی فهمید بی تو این باغ
پر از پاییز است


دوستت دارم حتی اگر داشتن تو 
رویایی بیش نباشد و سر انجام 
تو نصیب عاشقی دیگر شوی 
تو را نمی دانم اما....
اولین نگاه من به تو
نه از سر مهر بود
و نه در زیر مهتاب
ولی روزگار نگاه مارا در هم آویخت.
تا با تو بیاندیشم
و این بار از سر اندیشه و دوست داشتن تو را نگریستم.
هر چند که همه این نگاه را خالی از فکر پنداشتند
و من هنوز نمی دانم که ابتدا اندیشیدم
و سپس دوستت داشتم.
یا در پی دوست داشتنت به فکر فرو رفتم ....
